درد آژیرکِشان می تازددرخیابانهای حادثه خیززندگیشبیه آمبولانسی وحشت زدهکه بیماری بدحال رابغل گرفته ومی گازد!نکند دوباره پدری کمرش شکستهزیربارسنگین دلواپسی هازخمی شدهدرجهاد همیشگی نان!نکندمادری فشارغمش بالارفته!بوی مرگ می آیدازکوچه پس کوچه های گرسنه ی شهرکه درحجم سیاه پلشتی هایشمظلومانه خفه می شود پرنده ی سپید خوشبختی! ونگاه کن که چه بی خیال منتشرمی شودرنج نامه ی پرتیراژ ناامیدی هرصبح باطلوع خورشید دراین حوالی تیتردرشت هرروز:یک نفرجلوی چشمانمان دق کرد!
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
تاريخ: سه
شنبه
21 شهريور
1402 ساعت: 14:57